پنج شنبه, 25 مرداد 1397
اخبار داغ :

آخرین مقالات

هدایت بحران های خاورمیانه به جمهوری آذربایجان؟

هدایت بحران های خاورمیانه به جمهوری آذربایجان؟

حق آموزش زبان مادری در ایران

حق آموزش زبان مادری در ایران

برنارد لوییس طراح تجزیه کشورهای خاورمیانه

برنارد لوییس طراح تجزیه کشورهای خاورمیانه

اصلاحات فرقة دموكرات آذربايجان و اسناد بازيافتة اتحاد شوروي

اصلاحات فرقة دموكرات آذربايجان و اسناد بازيافتة اتحاد شوروي

سيري در زندگي سياسي جعفر پيشه‌وري

سيري در زندگي سياسي جعفر پيشه‌وري

سرانجام رهبر فرقه دموکرات

سرانجام رهبر فرقه دموکرات

پیشه وری و فرقه ی دموکرات آذربایجان

پیشه وری و فرقه ی دموکرات آذربایجان

خاستگاه واقعی فرقة دموکرات آذربایجان

خاستگاه واقعی فرقة دموکرات آذربایجان

بیوگرافی سید جعفر پیشه‌وری

بیوگرافی سید جعفر پیشه‌وری

مهمترین اهداف و راهبردهای کنونی قدرت نرم آذربایجان

مهمترین اهداف و راهبردهای کنونی قدرت نرم آذربایجان

چرا آمریکا از تجزیه ترکهای ایران حمایت نمی کند؟!

چرا آمریکا از تجزیه ترکهای ایران حمایت نمی کند؟!

دوری ترکیه از اروپا و نزدیکی به روسیه

دوری ترکیه از اروپا و نزدیکی به روسیه

دولت ترکیه و چالش گولنیسم

دولت ترکیه و چالش گولنیسم

اراده سیاسی برای حل مناقشه قره باغ

اراده سیاسی برای حل مناقشه قره باغ

5 مانع اساسی پیش روی اردوغان

5 مانع اساسی پیش روی اردوغان

نشست آستانه و ژئوپلتیک سوریه/ اهداف پنهان ترکیه

نشست آستانه و ژئوپلتیک سوریه/ اهداف پنهان ترکیه

سیاست خارجی ترکیه در قفقاز جنوبی و منافع ایران

سیاست خارجی ترکیه در قفقاز جنوبی و منافع ایران

قدرت نرم حزب عدالت و توسعه در آسیای مرکزی و قفقاز

قدرت نرم حزب عدالت و توسعه در آسیای مرکزی و قفقاز

ترکیه از غرب گرایی تا شرق‌گرایی

ترکیه از غرب گرایی تا شرق‌گرایی

ریشه های بروز وهابیت تکفیری در آذربایجان

ریشه های بروز وهابیت تکفیری در آذربایجان

ترکیه نقشه امپراتوری عثمانی را در سر می پروراند

ترکیه نقشه امپراتوری عثمانی را در سر می پروراند

چرایی حضور خودخوانده ترکیه در بازپس گیری موصل

چرایی حضور خودخوانده ترکیه در بازپس گیری موصل

بررسی و تحلیل وضعیت شیعیان در جمهوری آذربایجان

بررسی و تحلیل وضعیت شیعیان در جمهوری آذربایجان

تاثیرات شکاف‌های قومی و نژادی در ترکیه و آینده آن

تاثیرات شکاف‌های قومی و نژادی در ترکیه و آینده آن

راهکار الهام علی‌اف برای موروثی کردن قدرت

راهکار الهام علی‌اف برای موروثی کردن قدرت

تداوم نقش تخریبی ترکیه در خاورمیانه

تداوم نقش تخریبی ترکیه در خاورمیانه

قدرت طلبی فردی در نظام دموکراسی

قدرت طلبی فردی در نظام دموکراسی

آینده روابط ترکیه و ارمنستان بعد از داوود اوغلو

آینده روابط ترکیه و ارمنستان بعد از داوود اوغلو

خاستگاه واقعی فرقة دموکرات آذربایجان

فرقة دموکرات آذربایجان

ترجمه و انتشار اسنادی چند از اسناد محرمانة اتحاد جماهیر شوروی دربارة بحران آذربایجان در سال های پایانی جنگ دوم جهانی، تحت عنوان «استالین و فرمان تشکیل فرقة دموکرات آذربایجان» در یکی از شماره های اخیر فصلنامة گفتگو (شمارة ۴۰، شهریور ۱۳۸۰، صص ۱۵۶-۱۳۹) با واکنش گسترده ای روبرو شد

در کنار تجدید چاپ این اسناد در پاره ای از جراید کشور و گفت و گوهایی در این زمینه در تأیید اهمیت تاریخی اسناد مزبور، گروهی که ظهور و سقوط فرقة دموکرات آذربایجان را تحولی خودجوش و خودانگیخته تلقی و تبلیغ می کنند، انتشار چنین اسنادی را برنتافته و درصدد نفی و انکار اهمیت آنها در تبیین ماهیت فرمایشی و خاستگاه تصنعی فرقه برآمدند. سوایِ پاره ای از واکنش های سطحی و شتابزده که ما را بدان ها کاری نیست، در یکی از سایت های اینترنتیِ فعال در این حوزه ـ (سایت آچیق سوز) ـ در توضیح بیشتر این اسناد و رد استدلال هایی که در اهمیت آنها ارائه شده بود مصاحبه ای با دکتر جمیل حسنلی پژوهشگر جمهوری آذربایجان منتشر شد که از جهاتی چند حائز اهمیت است.

دسترسی دکتر جمیل حسنلی به اسناد محفوظ در آرشیوهای محرمانة اتحاد جماهیر شوروی، بررسی های او را در زمینة مسائلی چون سیاست شوروی در قبال ایران و به ویژه چگونگی تشکیل فرقة دموکرات آذربایجان، اهمیت خاصی بخشیده است. در واقع اصل اسناد مورد بحث که تحت عنوانِ «استالین و فرمان تشکیل فرقة دموکرات» در فصلنامة گفتگو منتشر شد، نخست از سوی ایشان شناسایی و در اختیار «طرح تاریخ بین الملل جنگ سرد» وابسته به مرکز وودرو ویلسون در ایالات متحده قرار گرفت، که در نهایت ترجمة آن در گفتگو منتشر شد. علاوه بر این ایشان در این زمینه صاحب نوشته هایی نیز هستند که اخیراً بخشی از آنها به صورت یک کتاب ـ فراز و فرود فرقة دموکرات آذربایجان، به روایت اسناد محرمانة آرشیوهای شوروی (ترجمة منصور همامی تهران: نشر نی، ۱۳۸۳) ـ در تهران ترجمه و منتشر شده است.

با توجه به این موارد و لزوم سعی و تلاش گسترده تر برای گشوده شدن هر چه بیشتر باب گفت و گو دربارة این بخش از تاریخ معاصر ایران، بر آن شدیم نخست این مصاحبه را بی کم و کاست تجدید چاپ کرده، سپس در دو بخش علی حده به قلم دکتر حمید احمدی و کاوه بیات نکاتی را که به نظر می آید جای بحث و بررسی بیشتر داشته باشد، متذکر شویم.

این مصاحبه تحت عنوان «فرقة دموکرات آذربایجان اهمیت ملی داشت» با یک توضیح تحت عنوان «مصاحبه و ترجمه: ص. رضایی، م. عباسی» در ابتدا آمده و سپس یک توضیح پایانی تحت عنوان: «مصاحبه ضمن عدم وابستگی به هر نشریه ای صرفاً جهت چاپ در داخل کشور انجام گرفته است» به صورت ذیل در سایت مزبور بازتاب یافت.

مقدمه

مدت مدیدی است که برخی از نویسندگان ایران با رویکردی کلیشه ای به مسئله آذربایجان و فرقه دموکرات، ضمن انکار وجود مردم و اراده جمعی آنان در تشکیل و فعالیت فرقه دموکرات و حکومت یکساله آن، سعی در بر جسته نمودن عامل خارجی و تصنعی نشان دادن مسئله دارند. سر چشمه چنین بینشی تاریخنگاری رسمی ایران میباشد که بر اساس چنین نگرشی دگم گویا ملت ترک آذربایجان ایران همچون پدیده ای زاید بر چهره این سرزمین قارچ وار روئیده اند. بر این اساس وجود ترکهای آذربایجان نه حاصل پروسه ای تاریخی بلکه تصادفی نامیمون وتحمیلی بوده است. همین نگرش، در باب فرقه دموکرات آذربایجان نیز سعی در حذف فاکتور مردم و بزرگنمایی عوامل خارجی دارد. در همین راستا در پاییز و زمستان ۱۳۸۳ مقاله ای از جناب آقای بیات در نشریه «گفتگو» به چاپ رسید که سپس به در خواست و اصرار آقای حمید احمدی در اطلاعات سیاسی- اقتصادی نیز تکراراً چاپ شد. علاوه بر اینها توضیح گونه ای بر این مقاله در قالب یک مصاحبه با آقایان بیات و احمدی از طریق روزنامه شرق [۱ و ۲ دی ۱۳۸۳] چاپ گردید که در هر سه مورد استناد آقایان به تحقیقات دکتر جمیل حسنلی بود. که بیشتر برداشتهای شخصی آقایان مصادره به مطلوب نوشتجات ایشان بود . بمنظور روشن شدن مسئله مصاحبه ای با دکتر حسنلی در باکو ترتیب داده ایم که ترجمه آن تقدیم میگردد. ضمنا دکتر جمیل حسنلی طی دو دهه اخیر در آرشیوهای روسیه و آذربایجان بر روی اسناد مربوط به فرقه تحقیق نموده و آخرین یافته هایش یا به تعبیر خویش ناگفته هایش بزودی در ترکیه به چاپ خواهد رسید. ایشان استاد دانشگاه ملی باکو و نماینده مردم آذربایجان در مجلس ملی جمهوری آذربایجان میباشند.

آقای دکتر برخی از نویسندگان ایرانی من جمله آقای بیات و احمدی با استناد به تحقیقات شما ادعا نموده اند که تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان ماهیت فرمایشی داشته و مستقیما به دستور استالین تشکیل شده است، آیا واقعا هیچ اراده ملی در تشکیل فرقه نبوده و آیا مردم آذربایجان در تشکیل فرقه هیج نقشی نداشتند؟

- در سال ۱۹۴۵ آذربایجان جنوبی شاهد حرکتی ملی بود که این حرکت تداوم بلاواسطه حرکت دموکراتیک نهضت مشروطه، جنبش ستارخان و شیخ محمد خیابانی بود. البته علی رغم اهمیت آذربایجان برای روسها میل جنگ جهانی و نیز سیاستهای توسعه طلبانه شان، بی هیج شبهه ائی مرکز حرکات آزادیبخش و آزادیخواهی ملی محض خود آذربایجان جنوبی بود لااقل به این خاطر که این قسمت از ایران تجربه دو انقلاب را داشت علاوه بر این نه تنها بازماندگان جنبش خیابانی بلکه بیشتر اشخاص که در جنبش ستارخان شرکت داشتند هنوز در قید حیات بودند. آنها می دانستند که چه ظلمهایی بدانها شده و استبداد بر سر اینان چه آورده است. از دیگر طرف رسمیت یافتن زبان فارسی و انکار و قدغن شدن زبان، تاریخ و مدنیت آذربایجان از سوی رژیم پهلوی نیز موجب تحقیر غرور ملی مردم شده بود. از دیدگاه اقتصادی نیز تبریز که روزگاری دومین شهر ایران به حساب می آمد بر اثر بی توجهی رژیم به یکی از دهها شهر عادی ایران تبدیل شده بود و همه اینها از دید مردم نمی توانست پنهان بماند. بطورکلی زبان ترکی در ایران زبان زندان به حساب می آمد چون اکثر زندانیان سیاسی ترکها بودند و همه اینها نارضایتیهایی را فراهم می آورد که به محض وجود فرصت بروز می نمود...

- پس عوامل خارجی...؟

- در خصوص نقش روسها این عامل خارجی غیر قابل انکار است همانند دیگر حوادث و حرکات و ما لازم نیست که به این مسئله از موضع انکار نزدیک شویم. این یک حادثه تاریخی است و ما به گفتن حقایق مجبوریم اما باید به این مسئله مهم توجه داشت که در همین سالها آرزوی آذربایجانیها در جهت دستیابی به آزادی و خودمختاری تنها به کمک خارجی یعنی روس ممکن بود و مردم آذربایجان هم ضمن علم به این مهم سعی در استفاده بهینه از این فاکتور داشتند. فرقه دموکرات آذربایجان یک حزب با ماهیت کمونیستی نبود این یک حرکت ملی و یک حزب ملی بود حتی کونسول انگلیس جناب Uoll در مکاتبات خویش با لندن به طور صریح این نکتة مهم را مورد تاکید قرار می دهد که: «مبارزه با حزب توده بدلیل داشتن ماهیت کمونیستی آسان است اما مبارزه با فرقه دموکرات بدلیل ماهیت ملی و مردمی آن چندان هم آسان نمی باشد و در این حزب طبقات مختلف مردم اشتراک دارند و این مسئله، مبارزه با گسترش ایده های فرقه را غیر ممکن می سازد.» از طرف دیگر اگر این فرقه دموکرات بلاواسطه بدست روسها تاسیس و راه اندازی می شد، خوب این روسها همه جا حزب کمونیست را بر پا مینمودند نه فرقه دموکرات را، پس چرا در آذربایجان چنین نشد؟ این مسئله بیست و یک آذر فارغ از حمایت نیروی خارجی به اراده مردم تکیه داشت و این فرقه در راه دسترسی مردم به حقوق ملی خویش یک حزب پیشرو بود و یک تشکیلات سیاسی مدافع حقوق مردم بود.

- پس دستور استالین در خصوص تاسیس فرقه که به عنوان یک سند انتشار یافته؟

- ببینید این مسئله را باید بصورت تخصصی بررسی کرد یعنی باید مکاتبات، نامه ها و دستورات قبلی مرتبط با این دستور (سند) را مورد بررسی و تحلیل قرار داد اگر به مکتوبات و اسناد قبلی مرتبط با این دستور استالین نگاه بکنیم می بینیم که این دستور اقدامی در طول مدتها مذاکره و مصلحتها بوده یعنی مذاکرات و مصلحتهای فراوان در تبریز و مکاتبات قبلی، از مسکو درخواست شد که به تأسیس فرقه اعتراض ننموده و حمایتهای لازم را بنماید و این دستور استالین ماهیت رضایت دارد و این دستور مستقیم و آنی برای تاسیس فرقه نبود. بطورکلی ماهیت این دستور عبارت از عدم اعتراض مسکو و نیز قول حمایت بود. قبل از صدور این دستور همه برنامه ها و طرحها محض در تبریز مذاکره و حاضر شده بود.

- آقای دکتر از دید اسناد و تحقیقات جنابعالی تشکیل و حکومت یکسالة فرقه دمکرات آذربایجان پروسه ایی با زمینه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بود با اینکه به تعبیر تاریخ کلیشه ای درایران، یک حادثه نا میمون که قار چ وار روئید و ناپدید شد؟

- پس از ورود قشون متفقان به ایران کم و بیش آزادیهای سیاسی داده شد که در همین زمان در آذربایجان هم احزاب و گروههای مختلف شروع به فعالیت نمودند. مجلات، روزنامه ها، جمعیتها و انجمنهای مختلف به میدان آمدند که همه اینها در شکل گیری و رشد شعوراجتماعی مردم نقش زیادی داشتند. وجود آزادیهای هر چند محدود در این چهار سال و نیز ظهور برخی از معارفچیها، نویسندگان و ژورنالیستهای آذربایجان شمالی در جنوب نیز در سرعت بخشیدن به شکل گیری شعور اجتماعی مؤثر بود. بعد در سال ۱۹۴۵ و پایان محاربه تشکیل فرقه دمکرات بعنوان یک تشکیلات سیاسی اجتماعی در درجه اول با آرزوها و خواسته های ملی مردم آذربایجان مرتبط بود. در عین حال در مقابل خواستهای مردم موانع بسیاری وجود داشت که بدون وجود یک تشکیلات سیاسی گذر از این موانع ممکن نبود. فرقه دموکرات در درجه اول بر آمده از وجود ضرورت یک تشکیلات سیاسی جهت دستیابی به اهداف ملی بود. در سپتامبر ۱۹۴۵ بیاننامه فرقه منتشر شد که تا آخر همان سال، حداقل تا نوامبر آن سال طول کشید که فرقه مستقل از توده، فعالیت حزبی خود را شروع کند و طی همین حوادث این سالها در جهت تشکیل یک حزب ملی پروسه شروع شد که اساس آن را افرادی تشکیل می دادند که بسیاری از آنها هیچ وقت عضو توده نشده بودند. فرقه چیها متشکل از تجار، زمیندار، صاحبکار، روشنفکر، معلم، روستایی، شهری، کارگر، کشاورز و ... و توده های دیگر مردم. البته روسها کمک می کردند اما اینها صرفا کمک بود و تشکیل فرقه محض در آذربایجان و بوسیله آذربایجانیها ممکن شد. ببینید دهها هزار نفر آذربایجانی به عضویت فرقه در آمده بودند این همه عضو را به زور که نیاورده بودند حزبی که این همه عضو دارد بی شبهه این اعضا آرزوی دستیابی به حقوقی را داشته اند که به این پروسه پیوسته بودند. بعد از غلبه انقلابیون در ۲۱ آذر حکومت ملی و مجلس ملی تشکیل شد که اساس آنرا فرقه دموکرات نهاد. سید جعفر پیشه وری از طرف جنبش بعنوان صدر حکومت ملی آذربایجان تعیین شد که پیش از آن تمام رفورمهای انجام گرفته در مدت یک سال حکومت فرقه بلاواسطه تمثیلگر خواسته ها و آرزوهای آذربایجانیها بود، از تاسیس دانشگاه و اصلاحات ارضی گرفته تا سرنگون ساختن مجسمه رضا شاه و برپا نمودن مجسمه های ستارخان و باقرخان، تدریس دروس بزبان مادری، تاسیس کانسرواتورییا، تشکیل کمیسیون قانون اساسی و انعکاس خواسته های ملی مردم آذربایجان به مجامع بین المللی. در همه اینها نقش سید جعفر پیشه وری بسیار چشمگیر بود او یگانه شخصیت نادر آذربایجانی بود که در قرن بیستم از آذربایجان برخواست و از اول تا آخر مبارزات خویش و فعالیت فرقه مسائل و حقوق ملی را در صدر برنامه های خود قرار می داد و مبارزات او در قید صنفها و طبقات نبود بلکه مبارزهای در راه رسیدن به حقوق ملی بود.

- آقای دکتر بنا به ادعای حمید احمدی تصادف و مرگ پیشه وری یک تصادف عادی بوده و گویا روسها در مرگ وی دست نداشته اند. نظر شما دراین باره چیست، اصلاً کشتن پیشه وری برای روسیه و ک.گ. ب. چه نفعی داشت، آنها چرا باید پیشه وری را می کشتند؟

- در درجه اول حمید احمدی و برخی از این مسئله قدری دور هستند ( قضاوت ایشان بیشتر بر اساس خاطرات و نظرات شخصی است نه بر اساس اسناد صریح) در روسیه اداره ای بود که اختصارا u eerQ گفته میشد که ماهیت ضد جاسوسی و اطلاعاتی داشت و پیشه وری یگانه قربانی سیاستهای این اداره نبود. بعد از جنگ جهانی دوم دیگر در شوروی آن جمعیت بسته سالهای دهه ۳۰ موجود نبود چون قشون روس به اروپا رفته بود، با متفقها روابطی برقرار شده بود و جمعیت تا حدودی از آن حالت بسته بودن (دیوار آهنی) بیرون آمده بود، به همین خاطر در همان سالها تشکیل مجازات اعدامkatoi ممکن نبود که با شرکت سه نفر، فرد محکوم و به گلوله بسته می شد. بدین سبب قتلهای تصادفی مانند مسئله پیشه وری تشکیل می شد که پیشه وری هم یکی از قربانیان این تصادفها بود.

- خوب این درست اما چرا روسها این کار را کردند، این قتلها یقین دلایلی داشته؟

-اولا هنوز آن روزهایی که پیشه وری در تبریز بود آشکارا نارضایتی خود را از برخی سیاستهای روسها بیان می نمود و استالین را بطور صریح انتقاد مینمود. مثلا در سال ۱۹۴۶ در ۴-۵ آوریل در دیدار با اعضای هیئت روسی به صراحت گفته بود که بروید و به رهبرانتان در مسکو بگویید که شما ها خیلی انسانهای بی وجدانی هستید. خوب وقتی اینها گفته میشد طبیعتا این را به استالین میرسانند این هم از مشخصه های سیستم حکومتی آنها بود که همه اورگانها وابسته به مرکز بود.

- بله دکتر در کتاب خاطرات ۵۳ نفر هم به انتقادهای پیشه وری از روسها در ایام زندان اشاره شده.

-بله- بله ، دوما پیشه وری مخالفت خود را با خروج نیروهای شوروی از آذربایجان معلوم نموده بود، او تاکید داشت که قوام با این سیاستهایش شما را گول می زند، قوام مسئله را چنین طرح کرده بود که شما از آذربایجان خارج شوید و ما بعد از هفت ماه انتخابات را برگزار می کنیم و نیز قرارداد فعالیت مشترک شرکتهای نفتی ایران- شوروی را امضاء خواهد کرد. پیشه وری از یگانه شخصیتهایی بود که از زمان امضاء قرارداد به مخالفت با آن برخواست و آشکارا بیان می کرد که این سیاستها شکست خواهد خورد و هرگز قوام به عهدش وفا نخواهد کرد. انتقاد برخی سیاستهای روس از طرف پیشه وری به حدی رسیده بود که استالین در هشتم ماه مه سال ۱۹۴۶ ضمن مراجعه به پیشه وری طی مکتوبی سیاستهای مورد انتقاد را توجیه نموده بود. ببینید روسها هیج وقت با افراد تحت تاثیر خود چنین رفتاری ننموده اند یعنی در قبال منتقدین و مخالفین رفتار خشونت آمیزی داشتند در حالی که در قبال پیشه وری استالین در جهت توجیه سیاستهایش دست به قلم می برد. علاوه بر اینها پس از مهاجرت به باکو پیشه وری مدام خواسته خویش و فدائیان مبنی بر بازگشت به ایران و ادامه مبارزه را گوشزد می کرد. بدون شک هیچ کدام از اینها نمی توانست از طرف روسها مورد استقبال قرار بگیرد. مرگ پیشه وری در اوایل ماه ژوئیه سال ۱۹۴۷ بلاواسطه به دستور رهبران روس در مسکو عملی شد و این یک اقدام معمول بود. مثلا ماکسیم لیتفینف که در مدت زیادی به عنوان صدر امور خارجه روسیه فعالیت نموده بود به همین طریق از میان برداشته شد و هنگام مراجعت از مسکو به محل استراحت در باغ خویش در یک پیچ با ماشین باری تصادف نموده و کشته شد . یا خود کنسول روس در شهر سین کیانک ترکستان شرقی در همان ایام به همین طریق کشته شد بگونه ای که بعد از سالها فعالیت وی را در اراضی چین و پس از سر و سامان یافتن اوضاع در آنجا، روزی استالین در یک جمع خودی گفته بود که آپرسین دراین باره زیاده از حد معلومات دارد خوب این هم کافی بود که این فرد از میان برداشته شود و چنین هم شد. طوری که از مسکو برای دعوت استراحت در سواحل دریای سیاه ارسال می شود و او هنگام رفتن به استراحت در جاده حربی گرجستان تصادف نموده و کشته می شود. اقداماتی اینچنین پس از جنگ از ترفندهای روسها بود که یکی از قربانیان چنین ترفندهایی محض سید جعفر پیشه وری بود.

- آقای دکتر از موضع قوام در خصوص مسئله آذربایجان بگوئید مثلا به نوشته اکرم رحیملی با استناد به کتابهای شما گویا قوام مسئله آذربایجان را با بی عدالتی و لا قیدی حکومت مرکزی نسبت به مشکلات آذربایجان مرتبط می داند؟

- بله میدانید من در خصوص مواضع و مصاحبه های قوام می توانم بگویم که قوام برای رسیدن به نخست وزیری از مسئله آذربایجان به عنوان اهرم استفاده می کرد. او حکومت مرکزی را به این جهت انتقاد می کرد که افکار عمومی را بر علیه حکومت مرکزی سوق می دهد. مثلا او به دفعات قبل از وزارت به عدم لزوم اعزام قشون به آذربایجان سخن گفته بود اما وقتی به وزارت رسید خود قشون فرستاد. قوام بطور کلی شخصیت عجیب و متضادی داشت خیلیها او را - از جمله در روسیه و دول دیگر- عامل و مورد حمایه انگلیس می دانستند حال آنکه در ژانویه سال ۱۹۴۶ قوام بطور مستقیم با روسها رابطه پنهانی برقرار کرد. و در نتیجه مذاکرات پنهانی با روسها به نخست وزیری رسید. او در ماههای سپتامبر و اکتبر سال ۱۹۴۶ [۱۹۴۳] با هیئت روسی موسوم به کافتارادزه در تهران دیدار داشته که رهبری این هیئت به عهده معاونت کمیسیون امور خارجه روسیه سرگی کافتارادزه بود. در ترکیب همین هیئت فرد با نفوذ دیگری بود بنام نیکولای بایباکف که معاونت امور نفتی روسیه را بر عهده داشت و قوام به طور پنهانی با این فرد هم مذاکراتی می نماید. همین شخص دو هفته پس از اتمام سفر تهران به صدارت کمیسیون امور نفتی روسیه برگزیده می شود. قوام به این شخص گفته بود که شاه وحکومت ایران شما را گول میزند و آنها برای شما نفت نخواهد داد اگر شما برای سرنگونی مرتضی قلی بیات و به وزارت رسیدن من تلاش کنید من منافع شما را در ایران مدافعه خواهم کرد. پس از این دیدارها و مذاکرات نهانی ، قوام مدافع نیرومند خود را در سیمای روسیه یافت و با کمک پشت پرده آنها به وزارت رسید. البته دو گانگی موجود در رفتار قوام را باید دقیقا بررسی کرد. مثلا قوام حاضر به قبول برخی از خواسته های آذربایجان بوده و هنگام اعزام مظفر فیروز و فتعلی ایپکچیان برای مذاکره با آذربایجان به آنها گفته بود که خواسته های آنان را قبول کنید اما طوری طرحریزی نمائید که مخالفان من نتوانند از این مسئله بر علیه من استفاده کنند. اینچنین میل هایی در قوام بود. مظفر فیروز کاملا به حق گفته بود که تو به این دلیل نخست وزیری که مسئله آذربایجان و پیشه وری موجود است در صورت عدم وجود چنین مسائلی کسی تو را به عنوان نخست وزیر برنمی گزیند. قوام همیشه از اتحاد شاه و عوامل انگلیس بر علیه خود در بیم و هراس بود و از فشار روسها بعنوان سلاحی تدافعی در قبال این اتحاد احتمالی استفاده می کرد. مذاکرات او با مولوتوف در فوریه ۱۹۴۶ هم از مسائل بسیار جالب تاریخمان میباشد. قوام در این مذاکرات ضمن انکار ریشه های تاریخی زبان ، مدنیت و تاریخ مردم ترک آذربایجان ادعا مینمود که گویا اینها با حمله مغولها زبان خود را به ترکی تغییر داده اند که این مسئله اعتراض بحق مولوتف را در برداشت. وقتی قوام ادعا می کرد که آذربایجانیها زبان و ادبیات نوشتاری ندارند مولوتف می گفت که شما مدرسه ای برای آنها باز نکرده اید، شما امکان نداده اید که آنها صاحب زبان نوشتاری شوند اگرآنها به زبان مادری خود تحصیل کنند طبیعتا این مشکل را نخواهند داشت. از طرف دیگر این نظریه در ایران بسیار شایع است که گویا قوام استالین و مولوتف را گول زد اما چنین نبود او از روسیه کاملا دست خالی برگشت و حتی در دیدارآخری گفته بود که من پس از مراجعت راهی جز استعفا نخواهم داشت اما او به قدر کافی با بازیهای سیاسی آشنایی داشت و بعنوان یک سیاستمدار به بموقع تغییر موضع داده و به سوی آمریکا میل نمود. این تغییر موضع وی با توجه به تحولات سیاسی جهان و منطقه خیلی هوشمندانه و بموقع بود. اگر قوام تا تابستان ۱۹۴۶ در سیاست خارجی ایران به مسئله روسها و منافع آنها اهمیت میداد. بعد از این تاریخ تماما سیاستهای خارجی را بر اساس رابطه و منافع آمریکا و انگلیس تغییر داد. این تغییر موضع در طالع حرکت ملی آذربایجان هم تاثیری بی نهایت عمیق داشت در نتیجه اعزام قشون به اذربایجان در دسامبر ۱۹۴۶ کاملا مورد حمایت انگلیس و آمریکا بود. بعضیها به این مسئله کمکهای روسیه مانند چیزی ترسناک نگاه می کنند حال اینکه اتحاد اکراین غربی و بلاروس غربی با اوکراین و بلاروس هم محض کمک روسها امکان پذیر شد و حال کسی حتی توجهی به این مسئله ندارد که نقش روسها چه بود. ببینید حکومت مرکزی ایران از آمریکا و انگلیس برای سرکوبی آذربایجان کمک میگیرد کسی هم این را زشت ویا ترسناک نمی شمارد اما آذربایجان برای مدافعه خود از روسها کمک می گیرد. اینجا کمک گرفتن میشود کار زشت و غیر پسندیده. اگر کمک روس به پیشه وری چیز بدی بود خوب کم نبودند گروههای انقلابی که در جریان انقلاب اسلامی ایران از حمایتهای حربی، دیپلوماتیک، سیاسی و مالی روسیه استفاده می کردند. حالا در آرشیوها باز است بروند تحقیق کنند. رهبران توده و ارتباطها و گفتگوهایشان با برژنف، سوسلف، باریستانامایف و ... همه اشان معلوم است. آنها که کمک روسها به آذربایجان را نقطه ضعف و ناپسند حرکت می دانند بگویند که چرا در دهه ۴۰ کمک گرفتن از روسهازشت بود اما در دهه ۷۰ نه؟ آخر روسیه دهه ۴۰ و دهه ۷۰ از هیچ لحاظ- نه از لحاظ ایدئولوژیک نه از لحاظ سیاسی- هیچ فرقی نکرده بود همان سیستم بود هم در سالهای ۱۹۷۹-۱۹۷۸ هم در سالهای ۱۹۴۶- ۱۹۴۵ .

- آقای دکتر به عنوان آخرین سؤال، برخیها من جمله بیات و احمدی مدعی هستند که تشکیل فرقه در آذربایجان توأم با سرکوبی و از میان برداشتن شخصیتها و مطبوعات مخالف بود نیز اینان ادعا میکنند که پس از شکست فرقه قبل از رسیدن ارتش خود مردم آذربایجان فرقه چیها را مجازات کرده بودند. اسناد و تحقیقات شما در این باره چه میگوید؟

- البته چنین ادعایی در تاریخشناسی ایران خیلی تکرار می شود اما این ادعا بنا بر اسناد موجود کاملا بی اساس است. آن اقدامات در آذربایجان کار گروهی بگوییم شبه نظامی بود که بصورت هدایت شده در تهران تشکیل شده و تدریجا به آذربایجان اعزام شده بودند مقصدشان هم اثبات این نکته به جهانیان بود که گویا در سرکوب فرقه هیچ احتیاجی به اعزام ارتش ومداخله حکومت مرکزی پیش نیامد. در ترکیب این گروه از شهروندان عادی بود تا نظامیان وابسته به سازمان اطلاعات وامنیت کشور. اینها تدریجا وارد آذربایجان شده و در اینجا در میان اینها برخی از اربابان سابق و فراری هم بودند. مأموریت این گروه شبه نظامی پاکسازی تا ورود ارتش بود این برنامه از پیش طرحریزی شده بود که تا عدم وجود پایگاه مردمی فرقه و عدم احتیاج به مداخله دولت در سرکوب فرقه را برای جهانیان اثبات کند. اما اسناد تاریخی از هویت این افراد و وابستگیهای ایشان پرده برمیدارد. این اسناد غیر قابل انکار زیاد است و همه اینها وابستگان به حکوت مرکزی بودند که تحت عنوان شهروند عادی سازمان یافته و به تبریز فرستاده شده بودند. اینها معمولا با ایجاد رعب و وحشت و کشتار فرقه چیها مأموریت خود را به انجام می رساندند . در عرفه [؟] تشکیل فرقه هم فقط یک حادثه لیقوان بود که این هم ربطی به سرکوبی مخالفین و غیره نداشت این حادثه از طرف توده ایها آفریده شد آنهم برای تضعیف روحیه فرقه چیها و بدنام کردن فرقه. اینها می خواستند فرقه را تشکیلاتی تروریستی و نفاق افرین جلوه دهند. سر دسته اینها اردشیر آوانسیان بود. این توده ایها حاجی احتشام و فرزندش را کشته بودند غائله هم از این شروع شد و پیشه وری رسما در خواست تحقیق ورسیدگی به این مسئله را کرد. بطورکلی توده بر علیه تشکیل فرقه بود آنها برعلیه این مسئله خیلی به مسکو نامه ها نوشتند و اسنادی را فرستادند. حتی پس از فراری دادن رهبران توده از قصر قاجار و آمدنشان به مسکو اینها بلاواسطه مبارزه با فرقه را شروع کردند در همان سال ۱۹۵۰. چون اینها آن زمان نمی خواستند پر نفوذترین گروه مارکسیستی بمانند و این عنعنه مبارزه با فرقه هم از توده ای مانده است.

- جناب آقای دکتر حسنلی متشکریم از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید.

* * *

پیش از پرداختن به نکاتی که در مصاحبة منسوب به آقای جمیل حسنلی مطرح شده است، ذکر یک نکته اساسی ضروری است و آن اینکه اصولاً اینجانب با توجه به ماهیت اظهارات منسوب به آقای حسنلی و استدلال های ایشان در رابطه با رویدادهای آذربایجان ایران در سال-های ۲۵-۱۳۲۴ نسبت به اصالت این مصاحبه شک و تردید دارم و این احتمال را می دهم که چنین مصاحبه ای اساساً ساختگی باشد. احتمال آن هست که گروه های قوم گرای کوچک دارای گرایشات پان ترکیست فعال در آذربایجان ایران، دیدگاه های خود را به نام آقای حسنلی منتشر ساخته باشند و بخواهند با توجه به نامی که ایشان پس از انتشار کتاب های اخیر خود به ویژه فراز و فرود فرقة دموکرات آذربایجان با استفاده از آرشیوهای محرمانه اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک تحلیل گر بی طرف و دانشگاهی به دست آورده اند، دیدگاه های خود را به نام ایشان انتشار دهند و درصدد برآیند به آن اهمیت و اعتبار تاریخی ببخشند. به هر صورت اگر هم چنین مصاحبه ای درست باشد، یک نکته اساسی دیگر را نشان می دهد و آن اینکه اینگونه اظهارات و دیدگاه های نادرست و سطحی و غیر تاریخی پیرامون رویدادهای ایران نشانه تغییر موضع اساسی یک استاد دانشگاه از بی طرفی علمی به سوی یکجانبه نگری ایدئولوژیک مشابه فعالان گروه های سیاسی ایدئولوژیک است.

به هر رو، در صورت صحت این مصاحبه، آقای حسنلی اعتباری را که به خاطر تلاش های علمی جهت انتشار اسناد محرمانه مربوط به فرمان های استالین برای تاسیس جنبش های تجزیه طلبانه قومی در ایران از یکسو و کتاب فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان به دست آورده اند، به طور کلی از دست می دهند. چنین برداشتی نه تنها از سوی پژوهشگران و ناظران ایرانی مسائل آذربایجان، بلکه از سوی پژوهشگران غیر ایرانی آگاه به رویدادهای سال های ۲۵-۱۳۲۴ و پس از آن نیز غیرعلمی و سطحی و سیاسی ـ ایدئولوژیک جلوه خواهد کرد.

پس از این مقدمه کوتاه لازم است ، به نکته های گفته شده، در مصاحبه منسوب به آقای حسنلی بپردازیم.

ایشان اشاره کرده اند که اصولاً فرمان های محرمانه استالین در سال ۱۹۴۵ جنبه آمرانه و دستوری نداشت، بلکه ماهیت تاییدی و قبول حمایت از خواسته های برنامه ریزی شده در تبریز را داشته و بدین خاطر نمی توان از این اسناد چنین برداشت کرد که فرقه دموکرات ساخته و پرداخته استالین و برنامه های شورایی کردن (Sovietization)او و برنامه های پان ترکیست باقراوف بوده است. چنین گفته ای با توجه به اسناد افشا شده، توسط خود ایشان به هیچ وجه قابل تایید نیست.

هر خواننده ای که به متن فرمان های استالین دقت کند به آسانی و روشنی به ماهیت «دستوری» آن پی می برد، و به هیچ وجه نمی تواند آن را «تاییدی» یا «اعلام قبول حمایت» بداند. فرمان های استالین پیرامون نفت شمال ایران، تاسیس جنبش های جدایی طلبانه در آذربایجان و کردستان ایران، و نیز دستور العمل اجرایی برنامه های فرقه بسیار روشن و صریح است و ماهیت دستور گونه خود را به گونه ای «اظهر من الشمس» نشان می دهد. گذشته از آن آنچه که ظاهراً آقای حسنلی از آن به عنوان برنامه ریزی های اولیه در تبریز برای راه انداختن حرکت جدایی طلبانه یا به قول برخی ها «ملی» نام می برد، بر ما روشن نیست، و بررسی های پژوهشگران دیگری چون دیوید نیسمان و خاطرات افشاگرانه سرگرد نوروزاف سرگرد اطلاعاتی ارتش سرخ نشان می دهد که اینگونه فعالیت ها در واقع زیر نظر باقراوف و استالین و توسط فرستادگان آنها یعنی میرزا ابراهیموف و دار و دسته اعزامی او در نشریه وطن یولندا صورت می-گرفته و نه مردم آذربایجان و نه حتی پیشه وری. اسناد انتشار یافته در دسترس نشان می دهد که حتی مرامنامه فرقه و برنامه های آن نیز از مسکو و باکو توسط افرادی چون «آتاکیشوف» فرستاده شده است.

این نکته ما را به بخش دیگری از گفته های منسوب به آقای حسنلی می رساند و آن پیشینه پیشه وری و اهمیت او در رویدادهای آن سال ها، در مصاحبه مورد نظر از قول آقای حسنلی نوشته شده است که «پیشه وری از اول تا آخر مبارزات خود بحث حقوق ملی آذری ها را در صدر برنامه های خود دانسته است». حال آنکه این گفته به هیچوجه با تاریخ زندگی پیشه وری و موضع گیری های او مطابقت ندارد اسناد و مدارک موجود نشانگر این نکته است که پیشه وری تا پیش از فراخوانی به باکو و ابلاغ برنامه های استالین ـ باقراوف به او، حرف چندانی پیرامون به اصطلاح «حقوق ملی» آذری ها نگفته است. نوشته های پیشه وری در باکو در سال های دهه ۱۹۱۰ میلادی حاکی از ایران دوستی او و علاقه اش به تاریخ ایران باستان و زبان ملی ایران یعنی زبان فارسی است. نوشته های بعدی پیشه وری در روزنامه «حقیقت» ارگان محرمانه حزب کمونیست ایران یا اتحادیه های کارگری وابسته به محمد دهقان نیز به هیچ وجه نشانی از تمایلات قومی او نیست و ندارد و بلکه طرفداری او را از یک ایران متمرکز، با اقتدار و برخوردار از هویت ملی ایرانی آشکار می سازد. در این رابطه حمایت های پی درپی پیشه وری در روزنامه حقیقت از اقدامات تمرکزگرایانه رضاخان سردار سپه (رضا شاه بعدی) در از میان بردن هرج و مرج ایلی، به ویژه در کردستان (مسئله اسماعیل آقا سمکو) قابل توجه است. نوشته های بعدی پیشه وری نیز به هیچ وجه بیانگر گرایشات قوم گرایانه او نیست. شگفت اینکه با وجود رد صلاحیت پیشه وری در مجلس چهاردهم شورای ملی ایران به خاطر پیشینه کمونیستی او، وی در مقالات خود در روزنامه آژیر (به مدیریت خود او) در تهران کوچکترین اشاره ای به بحث های موسوم به «ستم» ملی و قومی در ایران نمی کند. اولین نشانه های قوم گرایانه در فعالیت های پیشه وری مربوط به روزهای پس از تاسیس فرقه دموکرات می باشد. بنابراین جمله مورد بحث که به طرفداری پیشه وری از «حقوق ملی» آذربایجان از اول تا اخر مبارزات او اشاره دارد جز یک شعار تو خالی و اظهار نظر غیر تاریخی و ذهنی چیزی نیست. همین مقایسه بین پیشه وری «اولیه» با پیشه وری «متاخر» به خوبی ماهیت «دستوری» و «فرمایشی» فرقه دموکرات و فعالیت های آن را نشان می دهد.

بخش دیگری از اظهارات منسوب به آقای حسنلی که به نوشته های ژورنالیستی و سیاسی ـ ایدئولوژیک گروه های قوم گرا پان ترکیست بسیار شباهت دارد مربوط به ماهیت مبارزات ستارخان و شیخ محمد خیابانی است. در نوشته های فراوان مندرج در نشریات محلی گروه های قوم گرای مذکور چنین فرض می شود که گویا ستارخان و خیابانی نیز از پیشگامان بحث «حقوق ملی» و قوم گرایی در آذربایجان ایران بوده اند، در حالی که مواضع و نوشته های آن دو نشان می-دهد که برعکس آنها را می توان به تعبیر امروزی اش افراد ملی گرا، ایران دوست و به نوعی ناسیونالیست ایرانی دانست و فعالیت های آنها و نوشته های تاریخی و معتبر مربوط به آنها به هیچ وجه بیانگر موضع مورد نظر محافل پان ترکیست فعال در جمهوری آذربایجان ایران نیست. مواضع قوم گرایانه منسوب به آنها بیشتر محصول «تخیلات» و «ذهنیت پردازی» بعدی محافل قوم گرای داخلی و «الحاق گرایان» خارجی است. در همین راستا است که می توان به یک نکته دیگر در گفته های منسوب به آقای جمیل حسنلی اشاره کرد. ایشان این سؤال را مطرح می کند که چرا نام فرقه دموکرات، همانند سایر نقاط حزب کمونیست نبوده است و می خواهند از این نکته نتیجه بگیرند که این نام از سوی مردم آذربایجان انتخاب شده است و نه استالین و باقراوف . اتفاقاً انتخاب این نام، نوعی تلاش حساب شده محافل شوروی و طرفدار آن را نشان می دهند که می خواستند از نام «فرقه دموکرات آذربایجان» دوران شیخ محمد خیابانی سوء استفاده کرده و چنین نشان دهند که فرقه دموکرات ساخته و پرداخته استالین و باقراوف نیز ادامه همان حرکت خیابانی است.

بخش دیگری از اظهارات مندرج در مصاحبه آقای حسنلی مربوط به پایگاه مردمی فرقه دموکرات است که از آن به عنوان نشانه ای بر حقانیت و مردمی بودن آن نام برده می شود. اولاً آن چنان که آقای حسنلی گفته اند طرفداران و اعضای فرقه به ده ها هزار نفر نمی رسید و گذشته از آن بسیاری از فعالان آن، به ویژه فعالان دوران نیروهای « فدایی» مسلح زیر نظر فرقه، همانند صفر قهرمانی از ماهیت ضدایرانی فرقه اطلاعی نداشته و از سوی فرقه به عنوان مبارزه علیه خوانین و زمینداران و نه دولت ایران به کار گرفته شده اند. (بنگرید به خاطرات او) در همین رابطه موضوع عکس العمل مردمی علیه فرقه پس از خروج نیروهای شوروی قابل طرح است. آقای حسنلی این افراد را نیروهای اعزامی نظامی و غیرنظامی از تهران و اعضاء «سازمان اطلاعات و امنیت کشور» می داند که برای سرکوب فرقه تبریز اعزام شده بودند. در ابتدا باید گفت که اصولاً سازمان مورد نظر (ساواک) در سال های پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سازماندهی و بر پا شد و نه در سال های ۲۵-۱۳۲۴. شگفت انگیز است که آقای حسنلی و یا نویسندگان مصاحبه مورد نظر از این نکته تاریخی آگاهی نداشته اند و ندارند! دوم اینکه اصولاً در آن زمان نیروهای ارتش سرخ و نیروهای فرقه دموکراتِ وابسته به آن آنچنان فضای پلیسی بر آذربایجان حاکم کرده بودند که اجازة پرواز یک پرنده را در منطقه نمی دادند، چه رسد به ورود صدها و هزارها نیروی اعزامی و مأمور «سازمان اطلاعات و امنیت کشور» (ساواک) از تهران! خاطرات برخی از ناظران آن سال ها نشان می دهد که فرقه دموکرات تحمل کوچکترین فعالیت مخالف خود را نداشت و به شدت این گونه فعالیت ها، از جمله استفاده از زبان ملی ایران یعنی فارسی را در مدارس و خیابان های شهرهای آذربایجان سرکوب می کرد. گذشته از اینها گزارشات روزنامه نگاران فعال خارجی در آن سال ها و نیز خاطرات افراد ناظری همچون آیت الله میرزا عبدالله مجتهدی از مردمی بودن قیام مردم شهرهای آذربایجان علیه فرقه دست نشانده و طرفداران آن حکایت دارند.

نکتة مهم دیگری که در مصاحبه منسوب به آقای حسنلی بدان اشاره شده است درباره اقدامات به اصطلاح اصلاحی فرقه در مورد تاسیس دانشگاه، اصلاحات ارضی، آموزش زبان مادری، آسفالت خیابان ها، دادن آزادی های اجتماعی به زنان و نظایر آن می باشد. چنانچه خوانندگان محترم و آقای حسنلی و طرفداران فرقه به سه فرمان مهم صادره از سوی استالین نگاه کنند، به ویژه سند سوم که دستور کار اجرایی نیروهای فرقه است، این اصلاحات در بندهای گوناگون فرمان استالین به عنوان کارهایی که فرقه باید در آذربایجان انجام دهد نام برده شده است و این خود نشان می دهد که این گونه اقدامات در واقع ماهیت سیاسی داشته و جهت جلب نظر مردم و کسب مشروعیت طرح شده بودند. با این همه اهالی آذربایجان در آن سال ها با زیرکی تمام به این گونه فعالیت ها می نگریستند و هدف اصلی آنها را درک کرده بودند و می-دانستند که اقداماتی نظیر آسفالت خیابان ها یا تاسیس دانشگاه، و نظایر آن صرفاً برای جلب نظر مردم و فریب آنها صورت گرفته است.

دو نکته دیگر نیز در مصاحبه منسوب به آقای حسنلی قابل توجه است، یکی موضوع مربوط به مرگ پیشه وری است و دیگری ادعای مشروعیت فرقه در کسب حمایت شوروی ها. آقای حسنلی با ذکر مثال های دیگری از تاریخ روسیه می خواهند چنین نشان دهند که مرگ پیشه وری در واقع نقشه قتل بوده و به خاطر شجاعت پیشه وری در ایستادگی در برابر استالین روی داده است. سپس به موضوع تصفیه های استالین و قتل سایر فعالان روسی در آن سال ها اشاره کرده است.

ما بر آن نیستیم که به طور صد درصد مرگ پیشه وری را تصادف صرف اتومبیل بدانیم و از سوی دیگر نیز نمی توان ادعای مورد نظر آقای حسنلی و سایرین را که بر قتل او اصرار دارند پذیرفت. اکثر بحث های مربوط به قتل پیشه وری و طرح آن به نوشته های فریدون کشاورز و جلسه میان پیشه وری و باقراوف برمی گردد که در آن ظاهراً باقراوف به دلیل عصبانیت از پیشه-وری در جلسه مذکور نقشه قتل او را کشیده است. آقای حسنلی و یا سازماندهندگان مصاحبه موردنظر به دلیل خوشنام ساختن باقراوف و خارج کردن او از صحنه، شخص استالین را مسئول قتل می دانند که این نیز جالب توجه است. با همه اینها آقای حسنلی دلیل و مدرک قانع کننده-ای ارائه نمی دهد که قتل را ثابت کند، و بالعکس نوشته های فعالان فرقه و یا همکاران آنها در میان گروه افسران خراسان شرح دقیق تصادف خودروی حامل پیشه وری را تشریح کرده، و نشان داده اند که موضوع تصادف واقعی بوده است و نه نقشه قتل. گذشته از این ها اصولاً تصفیه های استالین در سال های نیمه دوم دهه ۱۹۳۰ به بعد شروع شده بود، و در سال های نیمه دوم دهه ۱۹۴۰ خبر چندانی از آنها نبود. با همه اینها اصولاً معلوم نیست که چرا استالین باید پیشه وری را به قتل برساند و زنده بودن پیشه وری همانند افراد تندتر از او همچون غلام یحیی و دیگران هیچگونه زیانی برای شوروی ها نداشت و پیشه وری همچنان در صورت زنده ماندن یار وفادار و پیرو مؤمن به شوروی و استالین و سیاست های او باقی می ماند.

شگفت آورترین اظهار نظر منسوب به آقای حسنلی، بحث ایشان در توجیه اقدام فرقه به کسب حمایت روسیه است. ایشان می گویند که فرقه دموکرات نیز همانند تهران حق داشت در پی کسب حمایت خارجی برای خود برآید و می پرسند که چرا تلاش فرقه برای به دست آوردن حمایت روس ها در دهه ۱۹۴۰ درست نیست و تلاش دولت ایران در سال های دهه ۱۹۷۰ برای کسب حمایت آمریکا درست است؟ این استدلال یک مغلطه ناشیانه بیش نیست و هر خواننده ای پس از خواندن آن به ساده انگاری مستتر در این نوشته و بی پایه بودن این استدلال پی خواهد برد. اگر یک فعال سیاسی ساده و متعصب فرقه ای این سخن را می گفت ـ چنانچه می گویند ـ جای شگفتی نبود، اما از فردی به نام استاد دانشگاه در رشته های علوم اجتماعی همچون آقای حسنلی بعید است که اینگونه بدون آگاهی از اصول و مقررات حاکم بر حقوق بین الملل و حاکمیت ملت ـ دولت ها چنین استدلال های ساده انگارانه ای ارائه دهند. در هیچ کجای جهان هرگز به یک گروه تجزیه طلب مشروعیت به دست آوردن حمایت بین المللی علیه دولت مرکزی داده نمی شود. گذشته از آن یک گروه قوم گرا و جدایی طلب به لحاظ، ماهیت و جایگاه در حقوق بین المللی قابل مقایسه و همانند با دولت به عنوان نماینده ملت نیست.

در عرف امروزی علوم سیاسی، اندیشه سیاسی و حقوق و روابط بین الملل، دولت ها، هر چند غیر دموکراتیک هم باشند، تنها نماینده مشروع یک کشور محسوب می شوند و تنها آنها حق دارند در زمینه سیاست خارجی به اقدام دست بزنند. حتی در کشورهای فدرال و کنفدراسیون نیز به واحدهای تشکیل دهنده چنین اجازه ای داده نمی شود و تنها دولت مرکزی و فدرال است که حق اقدام در صحنه بین المللی را دارد. آقای حسنلی در مقام مدرس دانشگاه جمهوری آذربایجان، باید بیش از هر کسی بدانند که اتحاد جماهیر شوروی نیز هرگز چنین اجازه ای را به باکو، تفلیس یا ایروان و دوشنبه نمی داد. اقدام یک گروه جدایی طلب و قوم گرا در کسب حمایت علیه دولت مرکزی به هیچ وجه یک اقدام مشروع نیست و قابل توجیه نیز نمی باشد. دولت مرکزی به نمایندگی از ملت و کشور می تواند به هر اقدامی در عرصه سیاست خارجی از جمله اتحاد و ائتلاف با سایر کشورها دست بزند و نه گروه دیگری. این گونه نکات و پیش پا افتاده بودن استدلال آقای حسنلی است که نگارنده را به شک می اندازد که اصولاً این مصاحبه واقعا با آقای حسنلی صورت گرفته و یا به نام ایشان جعل شده است.

حمید احمدی

* * *

از میان نکاتی که در این مصاحبه عنوان شده است تعدادی نادقیق و بی ارتباط با مبحث اصلی، برخی پرسش انگیز و قابل بحث و معدودی نیز مهم و در خور تأمل هستند. در ادامة این یادداشت به ترتیبِ طرح، به بعضی از این نکات اشاره می شود.

نکات نادقیق و بی ارتباط

اینکه بیشتر «برداشت های شخصی آقایان [بیات و احمدی، احتمالاً در یادداشت مندرج در مقدمة مقالة «استالین و فرمان تشکیل فرقة دموکرات آذربایجان» و مصاحبة ما با روزنامة شرق در این باب] مصادره به مطلوب نوشتجات ایشان [دکتر حسنلی] بود» یکی از نخستین نکاتی است که در این بحث مطرح شده است. در واقع صراحت و شفافیت مستتر در هر سة این سندها به حدی است که دیگر جایی برای «مصادره به مطلوب» باقی نمی گذارد. چه سند نخست فرمان استالین برای اقدامات اکتشافی زمین شناسی برای نفت در شمال ایران به تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۲۴ که زمینة تغییر و تحول بعدی را روشن می کند و چه دو سند بعدی در توضیح و تشریح «اقداماتی جهت سازماندهی یک جنبش جدایی طلب در آذربایجان جنوبی و دیگر ایالات شمال ایران»؛ برنامه ای که جزء به جزء آن در مراحل بعد، به دست عوامل امنیتی و نظامی شوروی در آذربایجان به مرحلة اجرا گذاشته شد و فرقة دموکرات آذربایجان از دل آن سر برآورد.

خوشبختانه کم و کیف زمینه سازی های گستردة مقامات امنیتی شوروی برای فراهم آوردن مقدمات این تغییر و تبدیل، به روشنی در کتاب فراز و فرود فرقة دموکرات آذربایجان ایشان توضیح داده شده است؛ یعنی چگونگیِ به «ظهور» در آوردنِ ماجرایی که دکتر حسنلی از آن به عنوان «ظهور برخی از معارفچی ها، نویسندگان و ژورنالیست های آذربایجان شمالی در جنوب» و «سرعت بخشیدن به رشد شعور اجتماعی [!؟]» یاد کرده است. اشکال عملی ای که اجرای این فرامین به خود گرفت و انبوهی از دیگر دقایق و جزئیات امر که طبیعتا حوزه ای به مراتب گسترده تر از این سه سند را در بر می گیرد نیز از جمله مطالبی است که در همان کتاب اخیرالذکر ایشان بر اساس همین اسناد و انبوهی از دیگر اسناد مشابه منتشر شده اند.

در واقع برگ برگ کتاب ارزشمند فراز و فرود فرقة دموکرات آذربایجان، به روایت اسناد محرمانة آرشیو های اتحاد جماهیر شوروی به قلم ایشان که پیشتر نیز بدان اشاره شد خود گواهی بر وجه کاملاً تصنعی و فرمایشی فرقة دموکرات است و نیروی چشمگیری که مسکو، براساس یک برنامة مدون و پیش آماده برای بر پا داشتنِ آن به کار برد. این کدام حرکت خودجوش و خودانگیخته ای است که جز در زیر سرنیزة ارتش اشغالگر سرخ، محل جوش و انگیزش نداشت و به گونه ای که در آن کتاب نیز بیان شده، بدون اخذ مجوز از «مقامات بالا» به هیچ حرکت و اقدامی مجاز نبود؟ به فرمان آنها تشکیل شد و به فرمان آنها نیز برچیده.

اگر چه رسیدگی به ترجیع بندِ مربوط به «مظالم فارس ها» و مدعیاتی چون تحمیل زبان فارسی، تنزل مرتبة اقتصادی آذربایجان ... که همچون اوراد و عزائم مذهبی در تمامی اظهارات و بیانات این فرقه تکرار می شود، از حوزة تأکید و توجه این یادداشت و تخصص اصلی دکتر حسنلی یعنی موضوع فرقة دموکرات خارج است، ولی پیش از رسیدن، به نکات اصلی این مصاحبه تذکر یک نکته و طرح یک پرسش را لازم می داند.

نخست آن که تحولات آذربایجان در سال های بعد از شهریور ۱۳۲۰ «تداوم بلاواسطه حرکت دموکراتیک نهضت مشروطه...» نبود. بلکه برعکس از وجود یک «واسطة» بسیار جدی و غیرقابل انکار به صورت روسیة شوروی که آذربایجان را تحت اشغال نظامی خود داشت، برخوردار بود که باعث شد که از این مرحله به بعد تحولات آن خطه روالی به کلی متفاوت از پیش بیابد. در حالی که حرکت دموکراتیک نهضت مشروطه و به ویژه قلب توپندة آن آذربایجان و جنبش ستارخان، حرکتی بود در تطابق با آرزویی که سراسر ایران را به حرکت درآورد، فراز و فرود فرقة دموکرات جز از لحاظ جغرافیایی سنخیتی با آن نداشت. پرسشی هم که باقی می ماند آن است که ادعای مطرح شده در باب آن که «... زبان ترکی در ایران زبان زندان به حساب می آمد چون اکثر زندانیان سیاسی ترک ها بودند...» بر چه مبنایی استوار است و اگر در این زمینة جالب توجه که بررسی آن مستلزم پژوهشی آماری است تحقیقی صورت گرفته ، ارجاع آن چیست؟

نکات پرسش انگیز و قابل تامل

رویکرد اصلی دکتر جمیل حسنلی در نفی و انکارِ برداشت های حاصلِ از مدارک و اسنادی که منتشر ساخته اند، بر دو محور استوار است. یکی ماهیت «ملی» و غیرکمونیستی فرقة دموکرات و دیگری نیز تعبیر نقش روسیة شوروی در این ماجرا به «سعی» مردم آذربایجان در «استفادة بهینه از این فاکتور».

در اشاره ماهیت «ملی» فرقة دموکرات بر این نکته تأکید گذاشته اند که فرقة مزبور «... یک حزب با ماهیت کمونیستی نبود...» و در توضیح بیشتر، آن که «... اگر این فرقه ... بلاواسطه به دست روس ها تأسیس و راه اندازی می شد، خوب روس ها همه جا حزب کمونیست را بر پا می نمودند و نه فرقة دموکرات را، پس چرا در آذربایجان چنین نشد؟»

نمی دانیم که آقای دکتر حسنلی مخاطبین خود را از چه گروه سنی و با چه پایه از معلومات عمومی فرض کرده اند، ولی از پژوهشگری که تخصص اصلی او جنگ سرد و تحولات مربوط به این دوره است، طرح چنین مطالبی بعید است.

کمینترن ـ کمونیست بین الملل ـ که از مسکو رهبری رسمی «جنبش بین المللی طبقة کارگر» را برعهده داشت، سازمانی که در اواسط جنگ دوم جهانی به کمینفورم تغییر نام داد، در خلال حیات پر ماجرایش و نظر به طرز تلقی اش از شرایط بین الملل و منافع خاص روسیه شوروی در هر مقطع، خط مشی های مختلفی را در پیش گرفت. در یکی از آخرین چرخش های این سازمان در جهت پیشبرد «جنبش بین المللی طبقة کارگر» و یا به عبارت دقیق تر توسعة حوزة نفوذ شوروی در مناطق تحت اشغال ارتش سرخ بر استقرار مجموعه ای از «دموکراسی های خلقی» تصمیم گرفته شد که تشکیل فرقِ «ملی» دموکرات در آذربایجان و کردستان را نیز باید در چارچوب آن مورد ارزیابی قرار داد. به نوشتة فرناندو کلودین، یکی از صاحبنظرانِ مهمِ تحولات این دوره هدف استالین از این خط مشی جدید آن، تبدیل «همة کشورهای این منطقه به دستگاهی سیاسی ـ نظامی بود تا بتواند هم از مرزهای غربی اتحاد جماهیر شوروی دفاع کند و هم منطقة اقتصادی موجود برای آن چه مسکو ساختمان سوسیالیسم می انگاشت را گسترش دهد. این امر مستلزم استقرار رژیم هایی بود که بتواند برای کرملین تضمین های سیاسی کافی تأمین کنند» در این مرحله استالین «... کوشید تا ساختمان این حکومت ها را با کوشش برای رسیدن به توافقی دایمی و همه جانبه با ایالات متحده، آشتی دهد. قدرت واقعی می بایست در دست کسانی باقی بماند که از نظر اتحاد شوروی قابل اعتماد بودند، اما در عین حال استالین می خواست تا حد امکان از سر خودنمایی اصول دموکراسی صوری را رعایت کند که در اعلامیه یالتا و اسناد دیگری از قبیل منشور ملل متحد و توافقنامه های پتسدام مطرح شده بود...»

کلودین در توضیح بیشتر این رویکرد جدید که به روشنی مبین نوع سیاست های حاکم بر عملکرد فرقة دموکرات آذربایجان نیز هست، نوشت : «اقداماتی علیه سرمایه داران و زمینداران ضروری بود نه تنها به منظور انهدام پایه های طبقاتی که بنا بر ماهیت خود مخالف اتحاد امتیازی با اتحاد شوروی و مهمتر از آن مخالف ادغام در مدار اقتصادی آن بودند بلکه همچنین به منظور ایجاد پایه های اجتماعی لازم برای حفظ گروه های طرفدار شوروی که در رأس قدرت بودند، و در عین حال مصلحت استالین در این بود که این اقدامات به عنوان حمله به نظام سرمایه داری در مجموع یا مالکیت خصوصی جلوه نکند».

به دلیل بیم از اطالة کلام از توضیح بیشتر در این زمینه که برای هر آشنایی به تحولات تاریخی این دوره، توضیح واضحات است، خودداری کرده و از علاقمندان می خواهیم که جوانب دیگر این بحث را در کتاب ارزشمند از کمینترن تا کمینفورم دنبال کنند.

ایران به دلیل مقاومت مردم آذربایجان، کیاست شخص قوام السلطنه و مواضع قاطع ایالات متحدة آمریکا از خطر تجزیه رست ولی به گونه ای که می دانیم و در کتاب فوق الذکر نیز به تفصیل آمده است، دیگر حوزه های تحت اشغال ارتش سرخ از این دام نرستند و چندی بعد این دوره «دموکراتیک و ملی» را نیز پشت سر گذاشته و به نحوی که مقرر بود به مجموعه ای از اقمار شوروی بدل شدند.

نقش روسیه و بی اهمیت انگاشتن آن، از دیگر نکاتی است که در این مغلطه مطرح شده است. ایشان اذعان دارند که «نقش روس ها، این عامل خارجی غیر قابل انکار است...» و انکار آن را صحیح نمی دانند. ولی در ادامه بحث و در توجیه نتیجه گیری های خود بلافاصله می افزایند که «... باید به این مسئله مهم توجه داشت در همین سال ها آرزوی آذربایجانی ها در جهت دستیابی به آزادی و خودمختاری تنها به کمک خارجی یعنی روس ممکن بود و مردم آذربایجان ... سعی در استفادة بهینه از این فاکتور داشتند.» و در توضیح بیشتر این «استفادة بهینه» چنین می افزایند «... بعضی ها به این مسئله کمک های روسیه مانند چیزی ترسناک نگاه می کنند. حال اینکه ... حکومت مرکزی ایران از آمریکا و انگلیس برای سرکوبی آذربایجان کمک میگیرد. کسی هم این را زشت و یا ترسناک نمی شمارد اما آذربایجان برای مدافعة خود از روس ها کمک می گیرد، آنجا کمک گرفتن می شود زشت و غیر پسندیده...»

جوانب حقوقی این مغلطه در یادداشت دکتر حمید احمدی بررسی شده است ولی از این توضیح حقوقی گذشته، حرکتی که نطفة آن در فرمان مورخ ۶ ژوئیه ۱۹۴۵/ ۱۵ تیر ۱۳۲۴ استالین خطاب به میرجعفر باقروف صدر کمیتة مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی در مورد اقداماتی جهت سازماندهی یک جنبش جدایی طلب در آذربایجان جنوبی [!] و دیگر ایالات شمالی ایران» بسته می شود، تحقق گام به گام تبصره ها و بندهای این فرمان و فرامین بعدی نیز در بسیاری از منابع و از همه مهمتر در کتاب فراز و فرود فرقة دموکرات آذربایجان شما، تشریح شده است، چگونه می تواند تصمیم «مردم آذربایجان» تعبیر شود؟

اگر پژوهشگری در یکی از جزایر اقیانوسیه چنین استدلالی را مطرح می کرد، شاید که با تسامحی بسیار، می شد گفت بر او حرجی نیست؛ دور است و بی اطلاع، ولی در مورد یک پژوهشگر آذربایجانی چه می توان گفت؟ مگر همین روس ها، نبودند که در یکی از نخستین نمونه های کاربرد این تاکتیک، در اواخر آوریل ۱۹۲۰ با استفاده از عوامل محلی خود در قفقاز ـ کمیتة مرکزی حزب کمونیست آذربایجان ـ نخست خود را «تجلی ارادة پرولتاریای انقلابی باکو و دهقانان سراسر آذربایجان» خوانده، سپس همزمان با هجوم لشکر ۱۱ ارتش سرخ، خواستار استعفای دولت حاجینسکی شدند و به عمر نخستین دولت مستقل مسلمان های قفقاز پایان دادند؟ شما که بخشی از فصل پایانی کتاب آذربایجان تاریخی ، ۱۹۲۰-۱۹۸۰ خود را به بررسی این موضوع اختصاص داده اید چرا در مورد این تاکتیک شناخته شدة بلشویک ها تجاهل می فرمایید؟

مرگ پیشه وری

توضیحات دکتر جمیل حسنلی در واکنش به نظر دکتر حمید احمدی در مورد احتمال تصادفی بودنِ سانحه ای که به مرگ پیشه وری در ژوئیه ۱۹۴۷ منجر شد، در عین حال که از معمول بودن این گونه شیوه های تسویه در نظام امنیتی وقت حکایت دارد، در نهایت توضیح بیشتری را شامل نمی شود و کم و کیف دقیق نحوة مرگ او هنوز هم مکتوم است.

ظاهراً در مجموعه ای از اسناد رسمی ایران که هنوز در دسترس همگانی قرار ندارند، گزارش هایی وجود دارند، که از تلاشِ مخفی میرجواد پیشه وری برای ایجاد ارتباط با مقامات کنسولی ایران در باکو و فراهم آوردن موجبات بازگشتنش به ایران حکایت دارند. وی از وضعیت خود در باکو رضایتی نداشته و گویا اظهار آمادگی کرده بود که در اثبات صداقت خود، کم و کیف کل ماجرای فرقه دموکرات را نیز به صورتی مکتوب و مفصل در اختیار مقامات ذیربط قرار دهد. اگر چه تا انتشار چنین اسنادی ـ به فرض موجود بودنشان ـ در این باب نمی توان نظر صریحی ابراز داشت، ولی این خود نکته ای است که جا دارد در کنار دیگر نکات مطرح در این زمینه در پژوهش های بعدی و بررسی عواملی که ممکن است در مرگ او مؤثر واقع شده باشند، مورد توجه باشد.

چند نکتة دیگر

تقلیل مخالفت ها و مقاومت های مردم آذربایجان با قوای اشغالگر شوروی و فرقة برکشیدة آنها به فعالیت های «اربابان سابق و فراری» و پاره ای تحرکات «شبه نظامی» که از سوی تشکیلات نظامی ایران هدایت می شد و خاطر نشان ساختن واقعة لیقوان به عنوان تنها نمونه از سیاست رعب و وحشت فرقه «... که این هم ربطی به سرکوبی مخالفین و غیره نداشت. این حادثه از طرف توده ای آفریده شد...» جز بی اعتنایی به داده های تاریخی چیز دیگر نیست. نیروهای شوروی از مراحل نخست اشغال ایران در حوزه های تحت نفوذ خود به شناسایی و امحاء مخالفان بالفعل و بالقوة خود مشغول شدند. این روند با تدارکات مربوط به تشکیل فرقة دموکرات ، شتاب بیشتری یافت. در این دوره علاوه بر جلوگیری از انتشار جراید مخالف، سرکوب تشکل های سیاسی و صنفی «غیرخودی»، صدها آذربایجانی دستگیر شدند. گروهی از آنها به طور کلی ناپدید، تعدادی کشته و انبوهی نیز به ترک دیار و کاشانة خود وادار گشتند. مقاومت هایی که در دوران حکمروایی فرقه صورت گرفت نیز نه کم و اندک بود و نه محدود به فعالیت های «اربابان سابق و فراری» و تحرکات مرتبط با دوایر نظامی. به همان اندازه که طیف برکشیده از سوی مقامات شوروی در فرقه و دیگر تشکل های مرتبط با آن گرد آمدند از لحاظ ترکیب اجتماعی متنوع و متکثر بود ـ یعنی هم اربابان لاحق را شامل می شد و هم تعدادی از تجار و ارباب صنایع و کارگران و دهقانان، به همان اندازه نیز ترکیب اجتماعی مخالفین آنها پر تنوع بود و انواع طبقات و اصناف را در برمی گرفت. علاوه بر شبکه های مرتبط با تعدادی از افسران وطن پرست ایرانی که با استفاده از نارضایی های موجود در آذربایجان به ترتیب و سازماندهی عملیات پارتیزانی در حوزه های عشایری آذربایجانِ تحت اشغال ارتش سرخ مشغول بودند، در شهرها و روستاها نیز مقاومت هایی جریان داشت.

اگر چه بنا به دلایلی چون بی توجهی عمومی به تاریخ و به ویژه تلاشِ بعدی دربار پهلوی به تحریف چگونگی ختم غائله فرقه به نقش حاشیه ای شخص محمد رضا شاه و تقلیل یادآوری آن حرکت به یک روز ـ روز ۲۱ آذر ـ که آن هم به رژه واحدهای نظامی می گذشت، دامنه گستردة مقاومت هایی از این نوع ناشناخته مانده است، ولی خوشبختانه، بر اساس اسناد و گزارش های بر جای مانده از تحولات این دوره، بررسی های جامعی صورت گرفته است که امیدواریم در آیندة نزدیک منتشر و این بخش از تاریخ فداکاران فراموش شدة ایران نیز روشن شود.

حال که به نکات پرسش انگیز و قابل بحث مصاحبة دکتر حسنلی اشاره شد جا دارد که به معدود نکات مهم و در خور تأمل آن نیز اشاره شود. یکی از این نکات بحثِ مربوط به ارتباطات قوام السلطنه با روس ها است و مذاکرات او با نیکولای بایباکف. به گونه ای که آقای حسنلی در این مصاحبه عنوان کرده اند قوام السلطنه حتی در زمان سفر کافتارادزه و هیئت همراه او به تهران در پاییز ۱۳۲۲/۱۹۴۳ بر آن بوده است که با استفادة ـ «استفادة بهینه» ـ از بحث نفت شمال زمینة ریاست وزرایی خود را فراهم کند. که اطلاعِ در خورتوجهی است و از لحاظ تبیین تاریخ تحولات آن دوره مهم.

در مقام جمع بندی و نتیجه گیری از این بحث می توان گفت که مشکل اصلی دکتر جمیل حسنلی در آن است که در بررسی های خود بر آن سعی داشته که با تکیه بر اسناد و مدارک متقن وارد کار شده و حداقلی از معیارهای علمی را رعایت کند. اگر او نیز مانند پاره ای از دیگر هواداران فرقة دموکرات، به اظهار نظرهای بی پایه و فاقد سند و مدرک اکتفا می کرد، هیچ گاه دچار چنین تناقض هایی نمی شد. اتکاء به اسناد و مدارک، پذیرشِ نتایج و استدلال های حاصل از آنها را نیز به دنبال می آورد و از آن گریزی نیست.

کاوه بیات

یادداشت ها:

. David B. Nissman, The Soviet Union and Iranian Azerbaijan, Westview Press, ۱۹۸۷

۲ . رجوع کنید به کتاب مهم رازهای سر به مهر، ناگفته های وقایع آذربایجان، گردآوری و ترجمه حمید ملازاده، تبریز، مهد آزادی، ۱۳۷۶

۳ . بحران آذربایجان ، سال های ۱۳۲۴-۱۳۲۵، به کوشش رسول جعفریان، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۱

۴ . بنگرید به خاطرات میرزا عبدالله مجتهدی، همان

۵. فرناندو کلودین، از کمینترن تا کمینفورم، ترجمة فرشیدة میربغدادآبادی، شاپور اعتماد و هایدة سناوندی، تهران: انتشارات خوارزمی، ۱۳۷۷، صص ۳۷-۵۳۶

۶. همان

(٧). prof.Dr.Cemil Hasanli,Azerbaycan Tarih i?,١٩٨-١٩٢۰,Ankara,١٩٩٨,S.۴۰٧-۴١٢

پایان مقاله

فصلنامه گفتگو ۴۴

Ishighli News Agency / آژانس خبری تحلیلی ایشیقلی

اضافه کردن نظر

نام :

ایمیل :

پیگیری نظرات